"نقدي بر شعر دانشجويي امروز؛
تلنگري لازم است . . . "
مسلماً آنچه كه در نقد شعر مهمتر و كارآمدتر است، صداقت، صراحت و رك گويي منتقد، نسبت به متن مورد نقد مي باشد.
متاسفانه ادبيات امروز جامعه ي دانشجويي ايران، ابياتي بي پايه و بيگانه با رگ و ريشه هاي پر صلابت خويش استو تا آنجا كه تمام داد و قال شعري اين دوران، در مشتس زبان بازي هاي لوس و قافيه يندس هايي هرز خلاصه مي شود.
ناآگاهي نسبت به ساختار زبان شعري و عدم تسلط بر چارچوب زبان معيار از رخنه هاي بزرگ و چه بسا جبران ناپذير دوران ماست. بايد دانست كه دنياي شعر در عين لطافت و رواني اش آكنده از دشواري و دلهره است و شاعر نسبت به تك تك واژه هايي كه در كارش مي آورد متعهد و مسئول مي باشد. با تاسف بسيار امروز نوشته هايي را مي ينيم و مي شنويم كه در كمال نامرموزي و ناشعري زير عنوان شعر و ادب به خورد كاغذ و فلم داده مي شود و اي عجبا !! كه موجب تحسين برانگيزي و به به و چه چه مخاطبان مي گردد.
شايد تلنگر كه نه فاجعه اي لازم است تا دوباره مولفه هاي شعريت يك اثر در قالبي نو تعريف شده و بر كرسي صدارت نشانده شوند. قالب هاي غزل و سپيد –كه امروزه بيش از هر قالب ديگري مورد تهاجم قافيه پردازان سخن ناشناس گشته اند- به جرات مي توان بگويم حساس ترين و اضطراب انگيز ترين قالب هاي شعري ما هستند كه حالا هر كس رگه هايي از عاشقي در خودش مي يابد دست به دامان آنها مي گردد- و شگفتا كه به سادگي "وِل كُن" هم نيست.
البته ساخت شعر مقدس تر و حكيمانه تر از آن است كه بتوان با طعنه و خشونت از آن سخن گفت. اما يادمان باشد ساخت شعر و نه . . . ! !
بايد اين نكته را به خاطر بسپاريم كه آنچه شاملو را ماندگار كرده، نه پر كاري اوست، نه محبوبيت او و نفوذي كه نداشت، بلكه نقش اصلي بر عهده ي جوهري ي شعري و اسكلت بندي مقتدرانه زبان اوست. همان چيزي كه ثمره ي مطالعه و مطالعه و مطالعه است.
به هر حال بدانيم كه آشنايي با قوافي و اوزان شعري، آغاز و فرجام شعر و توالي و پيكربندي و پرورش فضاي آن، از لزومان غير قابل انكار يك شعر ناب است. دقيقاً بر خلاف آنها كه فكر مي كنند شعر جوشش محض است. زيرا آن چه كه به طور گسترده بر جوشش مبتني باشد بيشتر به توهم مي زند تا شعر پس آنچه كه شعر را مي سازند معرفت خاص شعري است.
شعر حافظ همه بيت الغزل معرفت است
آفرين بر نفس دلكش و لطف سخنش
